خب  دیروز 91/9/26 اولین برف زمستانی یا شاید بهتره بگم پاییزی بارید.

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم هوا گرفته است . از پنجره که بیرون رو نگاه کردم دیدم همه جا سفید پوش شده. کمی بعد آرتمیس هم از خواب بیدار شد و به روال همیشگی گفت: مامان بیا منو از خواب بیدار کن.

منهم رفتم بغل تختش و ماچش کردم و بهش صبح بخیر گفتم و بیدارش کردم و با هم از اتاقش اومدیم بیرون.

بهش گفتم : آرتمیس امروز برف اومده.  

کلی ذوق کرد و رفت میز خودشو گذاشت جلوی پنجره سالن و رفت روی میزش ایستاد و پرده سالن رو زد کنار و بیرون رو نگاه کرد. دید داره برف میاد. کلی ذوق زده شد و با انگشت اشاره به برفی که داشت از آسمون می بارید اشاره کرد.

چند بار ازم پرسید: مامان امروز که داره برف میاد میریم بیرون برف بازی؟؟؟

بهش گفتم: بله مامان حتما.  صبح میری مهد کودک بعد از ظهر که اومدم دنبالت با بابا سه تایی با هم میریم بیرون برف بازی.

و فکر کنم این سوال رو چندین و چند بار تو راه خونه تا مهد کودک از باباش هم پرسیده بود.


ساعت 3 من و باباش رفتیم دنبالش.

خیلی خوشحال شد. چون معمولا فقط مامان میره دنبالش. کم پیش میاد که دو تایی با هم بریم دنبالش.

بعد هم 3 تایی با هم رفتیم برف بازی.

کلی کیف کردیم. کلی برف بازی کردیم و گلوله برف به همدیگه پرتاب کردیم.

کلی عکس انداختیم. 

از منظره روز برف خیلی خوشم میاد.

ان شااالله تا اخر سال باز هم بارش برف داشته باشیم.